شهید حکیم، ششمین شهید محراب

گزیده ای از زندگی شهید محراب آیت الله سید محمد باقر حکیم (قدس سره)

ولادت و دوران کودکی ایشان

حیات علمی ایشان

فعالیتهای ایشان در میدان تولید علم و اندیشه

فعالیتهای سیاسی و جهادی ایشان

فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی ایشان

فعالیتهای ایشان پس از بازگشت به وطن

لحظه ی شهادت

 

شهید حکیم

ولادت و دوران کودکی ایشان

شهید سید محمد باقر حکیم در 25 جمادی الأول سال 1358هـ. مصادف با 1939م. درنجف اشرف از خاندانی علمی به دنیا آمد که آوازه اش از نیمه دوم قرن چهارم هجری به گوش همگان رسید. از این خاندان،علمای بنامی در طب،اخلاق، فقه، و اصول مطرح شدند. شهید حکیم به عنوان فرزند پنجم در کنار نه برادر دیگرش زیر سایه مرجعیت پدرش حضرت آیت الله العظمى سید محسن حکیم (قدس سره) رشد کرد، و از همان کودکی از چشمه زلال تقوی، جهاد، صبر، ایستادگی وفداکاری نوشید.

هنگامی که شهید حکیم در اوائل سال 1980م. به ایران رسید، به حضور بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (قدس سره) شتافت و امام نیز از ایشان استقبال گرمی به عمل آورد و توجه بسیاری به او کرد و او را تحت حمایت خود قرار داد. همچنین امام به او اطمینان داشت و به ویژه در مسائلی که مربوط به عراق و مرجعیت دینی و حوزه علمیه نجف اشرف بود، به او بسیار اعتماد می نمود.

 

حیات علمی ایشان

شهید حکیم در ابتدا وارد مکتبخانه شد، سپس در دبستان «منتدی النشر» مشغول تحصیل شد. اما پیش از اتمام تحصیلات ابتدایی، آن را رها کرد و در تاریخ 1951م. مشغول تحصیل علوم حوزوى شد. او مقدمات و سطوح را نزد برجسته ترین علما و اساتید حوزه علمیه نجف چون آیت الله سید محمد سعید حکیم و آیت الله سید وسف حکیم فراگرفت.پس از گذراندن این مرحله در درس خارج فقه واصول مراجع بزرگی چون آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خوئی (قدس سره) و آیت الله العظمی شهید سید محمد باقر صدر (قدس سره) شرکت کرد و مدت زیادی در درس این دو عالم بزرگ حضور داشت. هر دوی این بزرگان به خاطر ویژگیهای شخصی اش اهمیت و ارزش ویژه ای برایش قائل بودند.

شهید حکیم از همان دوران کودکی اش به نبوغ علمی و تواناییهای بالای ذهنی شناخته شد و احترام و تقدیر بزرگان و علما و اقشار علمی را به خود جلب کرد واز این رو در ابتدای جوانی درسال 1964م. درجه اجتهاد در علوم فقه و اصول و علوم قرآن را از مرجع بزرگ آیت الله العظمی شیخ مرتضی آل اسین دریافت نمود. پس از این که شهید حکیم به درجه بالایی از علم رسید، تدریس درس خارج فقه و اصول را با حلقه درسی در مسجد هندی در نجف اشرف آغاز کرد و از همان هنگام به قوت دلیل و عمق استدلال ودقت بحث ونظر شناخته شد.پس ازمدتی ، چندی از علما زیردست او تربیت شدند که در جاهای مختلف جهان اسلام، جا گرفتند.ازجمله آنها می توان از برادرشان شهید سید عبد الصاحب حکیم و علامه شهید سید عباس موسوی دبیر کل سابق حزب الله لبنان نام برد . همچنین ایشان برفراگرفتن فقه و اصول بسنده نکرد،بلکه برخی از دانش های روز را نیز فراگرفت تا در نتیجه آن بتواند با پیشرفتهای روز در زمینه های مختلف همگام باشد .

هنگامی که شهید حکیم در تهران مستقر شد، جمعیتی از رزمندگان عراقی در کنار منزلش تجمع کردند و ایشان از آنها استقبال کرد، و همان جا بود که مبارزه همه جانبه را علیه رژیم صدام اعلام کرد.

 

فعالیتهای ایشان در میدان تولید علم و اندیشه

با این که شهید حکیم در دوران دوری از وطن، بیشتر وقت خویش را در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی گذراند اما با این حال اندیشه او در نظریه های اسلامی همچنان چون چشمه پر آبی میجوشید و با این که بیشتر نوشته ها و گفته های ایشان تا کنون به چاپ نرسیده است. اما آن چه تا کنون از ایشان چاپ شده است بر اندوخته های بسیار و سرشار ایشان دلالت دارد. تا کنون پیش از61 كتاب و مقاله از ایشان چاپ شده است.

شهید حکیم

فعالیتهای سیاسی و جهادی ایشان

افزون بر محصولات علمی و نبوغ ایشان، شهید حکیم نقش بسزایی در تثبیت و فعال کردن جنبشهای اسلامی تحت عنوان مخالفت های سیاسی داشتند. ایشان در کنار علمای بزرگی همچون اندیشمند و متفکر اسلامی بزرگ و مرجع کبیر آیت الله العظمی شهید سید محمد باقر صدر (رضوان الله تعالی علیه) و شهید سید مهدی حکیم ، سازمان سیاسی اسلامی ای را پایه گذاری کردند که بتواند در میان مردم عراق نفوذ کرده وشناخت و آگاهی اسلامی آنها را بالا ببرد،تا همه مردم زیر پرچم مرجعیت قیام کرده و حقوق و اصلاح جامعه خود را مطالبه کنند.این تلاشها به تأسیس برخی از جنبشهای اسلامی مانند جنبش «النهوض الإسلامی» و «جماعة العلما» انجامید و از همان زمان آماج ضربه های بسیار شدید رژیم بعثی عراق قرارگرفت. در نتیجه تعداد بسیاری از اعضای این جنبش اعدام و بسیار دیگری نیز تبعید شدند. در سال 1977م. نجف اشرف و کربلا شاهد قیام مردمی گسترده ای شد که به نام « انتفاضه صفر » معروف گشت.

رژیم رئیس وقت عراق احمد حسن البکر ، با بی رحمی این قیام را سرکوب و بسیاری را بازداشت کرد که از جمله بازداشت شـدگان ، شهید حـکیم (قدس سره) بود. درسالهای بعدی،حوادث با سرعت بیشتری یکی پس ازدیگری می آمد، تا اینکه درسال 1357ش . ایران شاهد پیروزی نخستین انقلاب اسلامی درقرن معاصر بود. ودر همان سال صدام حسین جنایتکار نگونبخت پس از برکناری احمدحسن البکر به قدرت رسید.یک سال بعد، مرجع و مجاهد شهید، آیت الله سید محمد باقر صدر (قدس سره) را به شهادت رساند وجنگی به مدت هشت سال را برجمهوری اسلامی ایران تحمیل کرد . در این میان شهید حکیم از بند آزاد شد و پس از این که رژیم، دستهای خود را به خون پاک شهید صدر (قدس سره) آلوده ساخت، شهیدحکیم تصمیم خودرا بر ترک عراق گرفت و راهی ایران شد. این سفر سرآغاز دوران جدیدی ازجنبش اسلامی درکشورعراق را رقم زد.

هنگامی که شهید حکیم در اوائل سال 1980م. به ایران رسید، به حضور بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (قدس سره) شتافت و امام نیز از ایشان استقبال گرمی به عمل آورد و توجه بسیاری به او کرد و او را تحت حمایت خود قرار داد. همچنین امام به او اطمینان داشت و به ویژه در مسائلی که مربوط به عراق و مرجعیت دینی و حوزه علمیه نجف اشرف بود، به او بسیار اعتماد می نمود.

هنگامی که شهید حکیم در تهران مستقر شد، جمعیتی از رزمندگان عراقی در کنار منزلش تجمع کردند و ایشان از آنها استقبال کرد، و همان جا بود که مبارزه همه جانبه را علیه رژیم صدام اعلام کرد. شهید حکیم از همان لحظه شروع به بررسی اوضاع داخلی عراق و قرار دادن استراتژیهای ثابت برای کار و دستیابی به راهکارهای مناسب برای مبارزه نمود. همچنین ایشان سعی در بسیج کردن همه نیروهای موجود در داخل و خارج عراق داشت تا آنها را به سوی تحمل مسئولیت و رویارویی با رژیم صدام سوق دهد.

مسئله محنت و مصیبت مردم عراق، اساسی ترین محور سخن و فعالیتهای ایشان به شمار می رفت. واین فعالیتها تأثیر بسیاری در سرعت بخشیدن به سقوط صدام داشت.

 

ایشان در سراسر فعالیتهایـش بر ضرورت وحدت بین همه کسانی که برای اسلام فعالیت میکنند تأکید داشت و در راستای تحقق این هدف با تمام جناحهای عراقی سیاسی اسلامی جلسات گفتگو برقرار میکرد.همچنین از راه این گفتگوها سعی داشت مؤسسه سیاسی ای را تأسیس کند تا فعالیتهای اسلامی داخل عراق را رهبری کرده و مواضع سیاسی آنها را هماهنگ نماید.

سرانجام این گفتگوها وفعالیت پیوسته و تلاش های بزرگ در اواخر 1982م. به تأسیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی در عراق انجامید.در ابتدای کار ایشان بعنوان سخنگوی این مجلس انتخاب شدند،و در سال 1986م.از سوی اعضای مرکزی به عنوان رئیس مجلس معرفی شدند ، پس از این که مبارزه از مرحله سری بودن درآمد و شکل آشکاری به خودگرفت.شهید حکیم بر آن شد که نیروهایی را آماده وسازماندهی کند تا در برابر رژیم ، اسلحه به دوش بگیرند. این تلاشها به تشکیل «سپاه بدر» انجامید و این سپاه با عملیاتی که در داخل عراق،بویژه در منطقه «اهواز» در هنگام هشت سال دفاع مقدس انجام داد که پس از قیام مردمی معروف به«انتفاضه شعبانیه»به شهرهای مهم دیگری از عراق گسترش یافت، با این گونه عملیات نقش بسیاری در متزلزل کردن استقرار رژیم داشت.

اما در زمینه فعالیتهای سیاسی بین المللی،شهید حکیم در راستای سرنگونی رژیم صدام ونجات دادن ملت عراق از این محنت بزرگ، بسیار تلاش نمود. در تمام گفتگوهایش در دیدارهایی که با سران ومسئولین برخی کشورها داشت، از فعالیتهایی که در چارچوب برخی سازمانهای بین المللی چون سازمان ملل داشت ، مسئله محنت و مصیبت مردم عراق، اساسی ترین محور سخن و فعالیتهای ایشان به شمار می رفت. واین فعالیتها تأثیر بسیاری در سرعت بخشیدن به سقوط صدام داشت.

شهید حکیم

فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی ایشان

شهید حکیم فعالیتهای اجتماعی را از ابتدای جوانی خویش آغاز نمود.ویژگیهای ذاتی اش ونسبتی که با مرجع بزرگ حضرت آیت الله العظمی سید محسن حکیم (قدس سره) داشت، برای او فرصت وسیعی را برای انجام فعالیتهای اجتماعی در میدانهای مختلف ایجاد کرده بودند.

در زمینه فعالیتهای اجتماعی، او دیدارهای مستمری به شهرها و روستاهای عراق داشت تا بر احوال مردم اطلاع پیدا کرده و راههای تأثیر گذار را در نشر فرهنگ و آگاهی در میان آنان بیابد. چنانچه به هیئت ها و دسته های حسینی و تلاشهایی که در راستای پیشرفت محتوا و معنا و هماهنگ کردن آنها انجام میگیرد، اهمیت بسیاری می ورزید. همچنین کتابخانه ها و تشکل های مردمی، جایگاه ویژه ای در اهتمام و توجه این شهید گرانقدر داشتند. تلاشهای او در راستای برگزاری همایشهای مردمی دینی ، سیاسی و اعتقادی بسیار بزرگ و کم نظیر بود. او این همایشها را در راستای اهداف و آرمانهای اسلام بکار میگرفت . اما در زمینه فعالیتهای اجتماعی و انسانی پس از هجرت به ایران، ایشان مؤسسه هایی را برای خدمات انسانی وفرهنگی مانند امداد،آموزش،بهداشت، و جمع اسناد تأسیس نمودند. برای نونه ایشان مؤسسه هید صدر (قدس سره) و درمانگاه های وابسته به آن را تأسیس نمودند. همچنین در امر ساخت و تأسیس دبستانها در شهرها و اردوگاه هایی که مهاجرین عراقی در آن ساکن اند، همکاری نمودند. چه این که در زمینه تأسیس مدارس حوزوی و اعزام مبلغ و حمایت از جلسات حفظ و تلاوت قرآن و ساخت مساجد، حسینیه ها، ومراکز فرهنگی، نقشهای بسزایی را ایفا نمودند.

ایشان در تأسیس دو مؤسسه جهانی اسلامی نیز نقش بسیاری داشتند که عبارتند از:

1.مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی که مقام ریاست این مجمع را درآن داشتند .

2.مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام که مقام نائب رئیس این مجمع را درآن به عهده گرفته بودند .

و هنگامی که ملت عراق پس از حمله رژیم صدام به کویت با محاصره اقتصادی روبرو گردید،شهید حکیم حجم مصیبت و مشکلاتی که مردم عراق با آن روبرو بودند را دریافت وپیامی را به همه عراقیهایی که درخارج عراق حضور داشتند، فرستاد و آنها را به تشکیل کمیته های امداد دعوت نمود، تا برای مرحله آینده آماده باشند.وهنگامی که آمریکا و همپیمانانش بمب باران هوایی را به عراق شروع کرد،این کمیته ها امدادات وکمکهای خود را وارد عراق نمود. همچنین هنگام قیام 15شعبان در 1412هـ.کمیته های مختلف از سراسر جهان برای کمک و امداد ملت سرکوب شده عراق آماده شدند. و همچنین کمیته هایی به دستور شهید حکیم تشکیل شده تا به پناه آوردگان به جمهوری اسلامی ایران امدادات لازم را برسانند.

شهید حکیم

فعالیتهای ایشان پس از بازگشت به وطن

در سال2003م. نشانه های مرحله جدیدی به چشم می خورد، آمریکا خود را برای حمله به عراق کاملا آماده کرده بود.اما شهید حکیم در آن هنگام با این جنگ مخالف بود؛ چنانچه با رژیم حاکم بغداد نیز مخالف بود. اوموضع خویش را درمناسبات متعددی بیان نمود، چرا که معتقد بود آثار و بازتاب های جنگ خطرناک خواهد بود، ویکی از آثار آن بنا بر گفته او «نا امنی در داخل عراق و باز شدن راه خشونت، و خشونت متقابل» خواهد بود. او با این سخن که نشان از نگاه تیزش دارد، یکی از مهمترین نشانه های مرحله جدید عراق را ترسیم نمود . پس از شروع جنگ و سقوط صدام در اوریل 2003م. شهید حکیم تصمیم گرفت که به عراق بازگردد. ایشان از روی منبر نماز جمعه شهر تهران، با نمازگزاران و ملت ایران خداحافظی کرد و آنها نیز احساسات متقابل خود و غم دوری از او را ابراز نمودند.

سرانجام او پس از بیست و سه سال هجرت و دوری از وطن که آنها را در بحث و تدریس و فعالیت و رهبری سیاسی گذراند، به عراق بازگشت. وبا وجود هشدارهایی که از نزدیکانش دریافت کرده بود که او را از بازگشت به عراق بازداشته بودند، او همه این هشدارها را ندیدگرفته تا در میان ملت عراق حضور یابد؛ با مشکلاتشان شریک باشد و عزم آنان را برای اداره راه محکمتر کند. پس از ورود به عراق، ملیونها نفر از هم وطنانش در شهرها و استان های واقع بر مسیر کاروان، برای استقبال ایشان بیرون آمدند.

 

لحظه ی شهادت

شهیدحکیم با سخنرانیهایی که در میان راه ایراد فرمود و همچنین با خطبه های نمازجمعه، به آگاهی مردم مؤمن عراق می افزود وهمواره شعار عدالت، وحدت، و استقلال را برافراشته بود و اصول و دیدگاههای دینی نسبت به این اصول را معین نموده مردم را با مسئولیت هایشان آشنا می ساخت. او توانست با این راه کار، در داخل عراق پروژه کاملی را پیریزی کند که امکان موفقیت را داشته و بر روبرو شدن با چالش ها و بیرون کشیدن عراق از مشکلاتش توانا باشد . اما سوداگران مرگ شخصیت پر نفوذ و برنامه های سودبخش ایشان را برنتابیدند و چنگ و دندان خود ر ا برای او تیز کردند. در جمعه خونین، شهید حکیم بدون اعتنا به شایعات ورود ماشین های بمبگذاری شده به نجف، برای اقامه نماز جمعه به حرم مشرف شد. پس از این که نماز جمعه را در جوار بارگاه مطهر امیرالمؤمنین (علیه السلام) به پایان رساند، از حرم خارج شد. هم زمان با راه افتادن ماشین حامل او، صدای هولناک انفجار، ستون های حرم امام علی (علیه السلام) را به شدت لرزاند و شکاف هایی را بر دیوارهای حرم به جا گذاشت. از سوی دیگر اعضای بدن بیش از صد شهید در فضای اطراف حرم پخش شد و صدها نمازگزار و زائر حرم مطهر نیز زخمی شدند. در این روز شهید حکیم شهادت را در آغوش گرفت و به دیدار خداوند شتافت و به 63 شهید آل حکیم پیوست.

این جنایت بزرگ، راه شهید حکیم را هدف قرار داد، راه مبارزه درازی که برگ های تابناکی را در خود جای داده است و نقاب از شخصیتی مکتبی، آرمانی و گرانقدر گشوده است وشجاعت و فداکاری کم نظیر و اراده و پشتکار کمیاب او را هویدا ساخته که برای نسل های آینده ما همچنان خاطره آفرین و عزتبخش و درس آموز باقی خواهد ماند .

این حادثه، زندگی شهید حکیم را آن گونه پایان داد که آرزو داشت و از خدای خود میخواست، که پایان بخش اعمالش شهادت در راه خدا باشد. سلام علیه وم ولد ویوم استشهد ویوم بعث إلی بارئه حیا . . .

وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ

--------------------------

اشنایی با زندگی نامه شهید ایت الله سید محمد باقر حکیم


 

آیت الله سید محمد باقر حکیم فرزند آیت الله العظمی سید محسن طباطبایی حکیم 66 سال پیش در شهر نجف متولد شد. نسب خاندان حکیم که از سادات طباطبایی محسوب می گردند به امام حسن مجتبی(ع) بر می گردد. جد این خاندان، یعنی آیت الله سیدمهدی حکیم از بزرگان علما و سرآمد مجتهدان عصر خود بود که چندی در لبنان اقامت داشت و در آنجانیز به خاک سپرده شد.

تلاشهای آیت الله سیدمحسن حکیم در حوزه نجف هم زمان با تهاجم نیروهای انگلیسی به عراق در آغاز جنگ جهانی اول و اشغال این کشور بود.

آیت الله حکیم جوان نیز همگام با دیگر علمای مبارز در صفوف مجاهدین در جبهه های نبرد به رویارویی با متجاوزان پرداخت. حکیم در زمره مراجعی است که از هوشیاری سیاسی بالایی بهره مند بود. ایشان نخستین مرجعی است که نسبت به صدور حکم جهاد با غاصبان قدس شریف اهتمام ورزید و به مبارزه مجاهدین فلسطینی به منظور احقاق حقوق قانونی شان مشروعیت دینی بخشید. فتاوای وی درباره عملیات فداییان فلسطینی علیه متجاوزان به سرزمینی که قبله اول مسلمین جهان شهره عام و خاص است

به هر روی از آیت الله العظمی حکیم ده فرزند پسر (مجموعا از دو همسر عراقی و لبنانی) به یادگار ماند و محمدباقر پنجمین پسر ایشان به شمار می آید. مادر محمدباقر از خانواده ای سرشناس در لبنان است. اگر چه باید توجه داشت که خاستگاه تاریخی خاندان حکیم به شهر اصفهان باز می گردد.


سیدمحمدباقر حکیم نزد آیات عظام سیدیوسف حکیم، سیدابوالقاسم خویی و سیدمحمدباقر صدر تلمذ کرد و در سن بیست و پنج سالگی از سوی آیت الله یاسین به درجه اجتهاد نائل آمد. وی از 24 سالگی به عرصه سیاست گام نهاد و در 1959 در بنیانگذاری «حزب الدعوه الاسلامیة» زیر نظر پدرش مشارکت داشت. محمدباقر حکیم در خلال سال های 1964تا 1965 به عنوان استاد علوم قرآنی در «کلیه اصول الدین» (دانشکده الهیات) بغداد به تدریس اشتغال داشت. حضور در جمع اساتید دانشگاهی در انفتاح فکری او موثر بود. وی همواره در کنار اشتغالات علمی و دینی به سیاست نیز توجه خاصی داشت. همین امر باعث شد در مدت اقامت در عراق سه مرتبه از سوی ماموران حزب بعث دستگیر و در آخرین مرتبه محکوم به اعدام گردد که البته پس از گذراندن هیجده ماه زندان در پی صدور عفو عمومی رهایی یافت و چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ناگزیر رهسپار ایران شد. در خلال حدود 24 سال شمار 50 نفر از افراد خاندان حکیم به دست حزب بعث حاکم بر عراق به شهادت رسیدند که سرشناس ترین آنها عبارتند از: آیت الله سیدعبدالصاحب حکیم، حجت الاسلام سید علوم الدین حکیم، حجت الاسلام سیدمحمدحسین حکیم، حجت الاسلام سیدکمال حکیم، حجت الاسلام سیدعبدالوهاب حکیم، سیداحمد حکیم، آیت الله سیدمجید حکیم، حجت الاسلام دکتر سیدعبدالهادی حکیم، حجت الاسلام سیدحسن حکیم، حجت الاسلام سیدحسین حکیم، حجت الاسلام سیدمحمدرضا حکیم، سیدمحمد حکیم، سیدمحمدعلی حکیم، سیدضیاءالدین حکیم، سیدبهاءالدین حکیم، حجت الاسلام سیدمحمدمهدی حکیم. که در این میان شش نفر از برادران آیت الله سیدمحمدباقر صدر در خیل شهدا هستند. پس از خاندان حکیم، می توان از خاندان های «صدر»، «شبر» و «بحرالعلوم» یاد کرد که متحمل آسیب های فراوانی از سوی رژیم بعث حاکم بر عراق شدند.

یادآوری این نکته ضروری است که تاکنون از سوی سازمان اطلاعات و امنیت رژیم سابق عراق (استخبارات) هشت مرتبه به جان آیت الله سیدمحمدباقر حکیم سوءقصد شده که همه آنها با ناکامی مواجه شد.

ایت الله سید محمد باقر حکیم مدت 23 سال در ایران بود و بجز یک دوره 30ماه که ایت الله شاهرودی ریاست مجلس اعلا شیعیان عراق را بر عهده داشت عهده دار این مسولیت بود.

ایشان بسیار مورد علاقه شیعیان عراقی بودند و این موضوع را دوست ودشمن به ان اذعان داشت.مثلابیل کلینتون در نامه‌ای به آیت‌الله حکیم از او به عنوان رهبر روحی و معنوی میلیون‌ها عراقی نام برد و این دیدگاه کلینتون هنوز نیز از طرف مقامات رسمی صحیح تلقی می‌شود

ایت الله سید محمد باقر حکیم در تاریخ 19/2/1382 در سخنرانی پیش از خطبه‌های نماز جمعه تهران از مردم و مسؤولان ایران خداحافظی و قدردانی کرد.


وی در تاریخ 20/2/1382 با بدرقه ایت الله جزایری نماینده ولی فقیه در استان خوزستان و فتح الله معین استاندار استان خوزستان از طریق مرز میان ایران وعراق وارد شهر بصره شده و مورد استقبال مردم عراق قرار گرفتند وچند روز بعد در یک استقبال بی نظیر که خیلی ها ان را به ورود امام خمینی به ایران تشبیه کردند وارد شهر نجف شدند.


و هدایت شیعیان را مستقیما بر عهده گرفتند

آیت‌الله سیدمحمدباقر حکیم در نهمین نماز جمعه شهر نجف اشرف، دشمنان مردم عراق را چهار گروه دانست و گفت: یکی از آنها صدام و مزدوران هستند. اینها می‌خواهند با نفوذ در جماعت اهل بیت(ع) باعث چالش‌آفرینی شوند. دیگری نواصب که منظور من اهل سنت نیست، ‌چرا که آنها دوستار اهل بیت و برادران ما هستند. آنها این چالش‌ها را می‌خواهند به مناطق ما تسری دهند که باید مانع از نفوذ آنان شویم.

وی اشغالگران عراق را دشمن دیگر مردم دانست و افزود: اینها می‌خواهند این همبستگی را ضعیف کنند و هر روز به تجاوزگری نسبت به جماعت اهل بیت می‌پردازند. مثلا به مقرهای مجلس اعلا و تشکل‌های اسلامی و دیگر تشکل‌های عراقی حمله می‌کنند. این تجاوز همراه با دزدی اموال و دستگاه‌ها و ذلیل‌سازی و تحقیر انجام می‌گیرد. زنان را روی زمین می‌خوابانند و بازرسی می‌کنند. بعضی دستگاه‌های سری وجود دارند که کارشان تفرقه‌افکنی در داخل شیعیان است تا بهانه‌ای برای بقای آنها به وجود بیاید، چون خواهند گفت، اگر ما برویم جنگ می‌شود. اینها می‌خواهند قدرت خودشان را نهادینه سازند و این در صورتی امکان‌پذیر است که ملت ضعیف باشد. ما صلاح نمی‌بینیم که در حال حاضر، وارد جنگ مسلحانه با آنان شویم، اما منطق و زبان داریم و اعتراض می‌کنیم و این کارها را محکوم می‌کنیم.

وی چهارمین دشمن مردم عراق را سیاست‌های برخی از کشورهای خلیج دانست و افزود: برخی از آنها خانواده و مزدوران صدام را پناه دادند. موقعی که صدام ملت را قتل عام می‌کرد، کسی اعتراض نمی‌کرد. اینها از این مزدوران همانند مبارزان پیروزمند استقبال می‌کنند. برای آنها هواپیما می‌فرستند. من به صراحت بیان می‌کنم: ما با هیچ کس دشمنی نداریم؛ نه با ملتی خاص یا کشوری خاص، بلکه تنها تلاش می‌کنیم که منافع ملتمان را حفظ کنیم و هر کس که با ملت ما به دشمنی پردازد، در وهله اول خداوند تبارکت و تعالی و در وهله دوم، ملت عراق در کمین آنها خواهد بود. ما می‌خواهیم روابط خوبی با همسایگانمان داشته باشیم، اما اینکه هم و غم دیگران، ضرر رساندن به ملتمان باشد،‌ برای ما قابل قبول نیست. من از همه ملت عراق شیعه، سنی، عرب، ترکمن، آشوری، صمیمانه دعوت می‌کنم که شعار وحدت اسلامی و ملی را در نظر بگیرند و در برابر این تلاش‌های تفرقه‌افکنانه با حکمت و موعظه حسنه بایستند و در برابر جاهلان ایستادگی و با نفوذگرایان مقابله کنند.


شهادت

و در نهایت ایت الله سید محمد باقر حکیم در تاریخ 7 شهریور سال 82 مصادف با اول رجب سال 1424 میلاد با برکت امام محمد باقر پس از اقامه نماز جمعه در حین خروج از مرقد مطهر حضرت امام علی (ع) در یک عملیات تروریستی به شهادت رسیدند

-----------------------------

خاطرات مسئول حفاظت شهید سید محمد باقر حکیم

سيد محمد باقر حکيم (ره

 

آيت الله حكيم از دو چيز در آن زمان روحيه مي‌گرفت ديدار با امام و حضور در نماز جمعه كه هيچ وقت قطع نكرد.

 

 

احسن‌پور معروف به ابوقائد محافظ آيت الله حكيم و مسئول حفاظت ايشان در عراق در گفتگو با خبرنگار سياست خارجي خبرگزاري فارس گفت: در زمان جنگ تحميلي من در جنگ‌هاي نامنظم در خدمت شهيد چمران بودم و بعد از چهار ماه برگشتم تا امتحانات آخر سال را تمام كنم و در بحبوحه امتحانات خبر شهادت چمران به ما رسيد و بعد از شهادت‌شان ستاد جنگ‌هاي نامنظم متلاشي شد و هر كسي بايد به جايي منتقل مي‌شد كه البته براي اينكه بتوانم زود به خط مقدم بيايم و بار ديگر دوره سه ماهه آموزشي را پشت سر نگذارم به پادگان غيور اصلي رفتم كه متعلق به مجاهدين عراقي بود و من هم دو زبان فارسي و عربي را مسلط بودم و بعد از يك هفته از ثبت نام مرا خواستند. در آنجا شخصي به نام امير شيرازي بود و مسئول آنجا هم ابو ياسين موسوي بود آنجا از من خواسته شد تا حفاظت آيت الله حكيم را بر عهده بگيرم.

 

احسن پور اضافه كرد: در ابتدا گفتم كه من براي اين ثبت نام كردم كه بتوانم به جبهه بروم و براي اين كار نيامده‌ام. البته من در آن زمان شناختي از آيت الله حكيم نداشتم و آنها از من خواستند موقتا اين مهم را بپذيرم و گفتند شما بيايد آيت الله حكيم را ببينيد بعد نظر خود را بگوييد. حتي يادم مي‌آيد كه آنها گفتند شهيد حكيم هميشه در جبهه حضور دارند و ايشان قبل و بعد از عملياتي به آنجا مي‌‌روند و همينگونه نيز شد و من بارها با ايشان به منطقه رفتم ايشان بعد از هر عملياتي كه مي‌شد پيش مجاهدين مي‌رفت.

ابو قائد اظهار داشت: يك روز با حاج آقا از طريق پيرانشهر به حاج عمران رفتيم و بعد از مسير و راه سختي كه تا رسيدن به آنجا طي كرديم بعلت اينكه آنجا شبيه يك دره بود ما در اين دره قرار گرفتيم و نيروهاي عراقي بالاي سر ما و روي تپه بودند و بر ما اشراف داشتند. در همان لحاظات دشمن از وجود آيت الله حكيم در آنجا مطلع مي‌شود و به شدت بر سر ما ما توپ و خمپاره مي‌ريختند و به اين اكتفا نكرده و هواپيماهاي آنان وارد منطقه شد و شروع به تيراندازي كردند ما نيز از حاج آقا خواستيم منطقه را ترك كند اما ايشان مي‌گفت من مي‌خواهم پيش رزمنده‌ها بمانم تا اينكه با اصرار به ايشان گفته شد كه به احتمال زياد هواپيماها اينجا را بمباران خواهند كرد چون آنها فقط تير اندازي مي‌كردند البته آنها دقيقا هر چه مي‌زدند در چند متري حاج آقا بود و كاملا مي‌دانستند كه ايشان در كجا قرار دارند و در نهايت با هليكوپتري كه ما درخواست كرديم ايشان از منطقه خارج شدند و من بارها شجاعت‌هاي ايشان را در جبهه از نزديك ديده‌ام.

وي ادامه داد: در ابتداي جنگ جمعيتي از علماي عراقي در ايران پيش حضرت امام رفته بودند تا امام يك نفر از آنها را بعنوان نماينده عراقي‌ها انتخاب كنند اما به اينها مي‌گويند شما يا اصالت ايراني داريد يا در ايران متولد شده‌ايد يا شما را بعنوان يك ايراني مي‌شناسند. و اينها به امام گفتند چه كنيم فقط همين‌ها هستيم و كس ديگري نيست امام نيز در پاسخ فرمودند نه خير يك شخص ديگري هم هست كه من او را كاملا مي‌شناسم، با او زندگي كردم و با او از نزديك در ايام نجف مرتبط بودم. اكنون او در سوريه است كه منظورشان آيت الله حكيم بود كه البته با پيگيري‌ها و مساعدت‌هاي حضرت امام خميني شهيد حكيم وارد خاك ايران شده و به تهران آمدند.

محافظ شخصي شهيد حكيم ادامه داد: بعد از ورود آيت الله حكيم به تهران ايشان هميشه پيش حضرت امام مي‌رفتند و براي خود در اين خصوص برنامه چيده بودند و در يكي از همين ديدارها ما با خواهش و تمنا از شهيد خواستيم تا ما هم بتوانيم به داخل بيايم و دست حضرت امام را بوسيديم.

احسن پور گفت: آيت الله حكيم از دو چيز در آن زمان روحيه مي‌گرفت ديدار با امام و حضور در نماز جمعه كه هيچ وقت قطع نكرد.

ابوقائد با اشاره به ذكر گفتن‌هاي هميشگي آيت الله حكيم گفت: هر وقت كه ايشان را مي‌ديديم ايشان را در حالت زمزمه كردن و ذكر گفتن و نجوا كردن مي‌ديديم. ايشان به خواندن قرآن بسيار علاقه‌مند بودند. آن روزها كه ايشان به قم مي‌رفتند قرآن كوچك خود را باز مي‌كردند و مشغول تلاوت آيات قرآن مي‌شدند و در بازگشت كه معمولا شب جمعه بر مي‌گشتيم ايشان با صداي بلند دعاي كميل را مي‌خواندند تا ما هم كه در ماشين نشسته ايم محافظ و راننده و خانم ايشان كه كنار دستشان مي‌نشست نيز گوش دهند و هرگز آنان حال و احوال و گريه‌ها را فراموش نمي‌كنيم. حتي يك بار ايشان عينك خود را جا گذاشته بودذند و به من گفتند شما در حال رانندگي هستيد و به آن همكار ديگرم گفت شما دعاي كميل را با صداي بلند بخوانيد.

وي افزود: بعد از اتمام خواندن قرآن و ذكر گفتن‌ها معمولا اگر وقتي بود شروع به خواندن روزنامه مي‌كرد و بعد هم نوشتن كه مي‌دانيد چقدر در ماشين و در حال حركت نوشتن سخت است.

فارِس احسن پور از روزهاي اول مقتل خواني توسط شهيد ياد كرده و گفت: ابتدا مقتل خواني و سخنراني هاي دهه محرم در تهران صورت مي‌گرفت كه بعدا از ايشان در خواست كردند بعلت حضور عراقي در قم به قم آمده و آنجا مبر بروند و در نهايت ايشان مقتل حضرت عباس را در تهران و در دفتر خودشان اقامه و مقتل ابا عبد الله را در شهر مقدس قم مي‌خواندند.

وي ادامه داد: در تهران و در شب شهادت حضرت عباس ايشان با خواهش و تمنا از ما مي‌خواستند كه خودشان به مردم غذا بدهند و ما جلوي ايشان را نگيريم و به ما مي‌كفتند من را از حسين و عباس و خدمت به آنها جدا نكنيد و مي‌خواهم به عزاداران آنها خدمت كنم.

در هنگامي كه مي‌خواستند مقتل بخوانند قبل از آن آماده مي‌شدند و كتاب مقتل را باز مي‌كردند تا آنجايي را كه مي‌خواستند بخوانند علامت مي‌زدند و آنچنان گريه مي‌كردند كه انگار در صبح عاشورا و در قم و جلوي مردم آن را مي‌خواندند و حالتهاي ايشان را هم بعد از رسيدن به مصيبت و شهادت ابا عبد الله را همه ديده ايد كه چگونه بر سر و صورت خود مي‌زدند و عاشورا را در مقابل چشمانشان تجسم مي‌كردند. جالب است يك بار وقتي ايشان فيلم مقتل خواني خود را ديدند بسيار متعجب شدند و اصلا نمي دانستند كه اينگونه بر سر و روي خود مي‌زنندو اصلا در حال خود نبودند و از خود بي خود مي‌شدند.

فارس احسن پور با بيان اينكه آيت الله حكيم تواضع عجيبي داشت گفت: ايشان در مقابل مردم تواضع عجيبي داشتند و بارها كه مانع از نزديك شدن مردم به ايشان مي‌شديم ايشان ناراحت مي‌شدند و مي‌گفتند مرا با مسئولان ايراني همسطح قرار ندهيد. وضعيت آنها با من فرق مي‌كند آنها انقلاب كرده اند و دولت تشكيل داده اند و مجبورند برخي از حفاظت ها را انجام دهند اما ما اول راه هستيم و مرا از مردم جدا نكنيد. ايشان با ما هم بر خوردشان از روي تواضع بود و بارها به من و بقيه مي‌گفت شما همانند فرزندان من هستيد و فرقي بين آنها و شما براي من وجود ندارد.

وي گفت: توصيف آخرين زيارت ايشان در مشهد و وداع با امام رضا برايم سخت است ايشان حتي به آقاي گلپايگاني گفتند كه من با در و ديوار صحن امام رضا وداع كردم و شايد نتوانم ديگر به اينجا بيايم و شما به عراق تشريف بياوريد.

فارس احسن پور گفت: ديدار آخر ايشان با رهبر عزيز انقلاب هم عجيب بود وقتي ايشان به ديدار رهبر معظم انقلاب رفتند ايشان به شهيد حكيم گفتند رفتن‌تان را به تاخير بيندازيد و بر اساس اخباري كه به من دادند موقعيت مناسب نيست اما شهيد حكيم از ايشان در خواست كردند كه بگذارند به عراق بروند. گفتند من استخاره گرفته ام و خوب بوده و از ايشان خواستند اجازه دهند تا به عراق بروند كه اقا نيز در پاسخ گفتند اين امر دست شماست و هر گونه كه صلاح مي دانيد انجام دهيد و به ايشان اجازه بازگشت به عراق را دادند.

فارس احسن پور در پايان گفت: قبل از رفتن ايشان به عراق قرار شد يك هفته به آنجا بروم و اوضاع را بررسي كنم من نيز همين كار را كردم اما با وضعيتي كه در آنجا ديدم مخصوصا سلاح كه در دست همه اعم از زن و بچه‌ و پير و و جوان بود و همچنين نبود حكومت يا ارتش و حتي نبود جا براي خوابيدن يا استراحت كردن در بين شهرها به ايران آمدم و رفتن شهيد را به عراق محال خواندم به همه گفتم امكان ندارد بتوانيم حاج آقا را سالم به مقصد برسانيم. اما شهيد تصميم خود را گرفته بودند حتي به حاج آقا گفتم بر فرض كه راه را به سلامت طي كرديم و به نجف رسيديم در آنجا مي‌خواهيد چه كنيد در كجا منزل اختيار كنيد، و حتي منزل دو برادر شهيدتان نيز متروكه شده و نياز به بازسازي دارد و خود اين ماهها بطول مي‌انجامد. ايشان گفتند به منزل يكي از اقوام يا آشنايان ميرويم و شما و محافظان و همراهان در كجاي خانه مستقر مي‌شويد و ايشان در نهايت فرمودند مطمئنا جا پيدا مي‌شود. در آنجا مساجد، حسينه‌ها و تكايايي هست كه مي‌توانيم به آن برويم. من هم پاسخ دادم مگر مي‌شود شما كه شخص عادي نيستند و ديگر فقط به خودتان تعلق نداريد و متعلق به همه مردم هستيد و چشم ملت عراق به شما دوخته شده و شما اميد اين مردم هستيد اما شهيد مي‌خواست به عراق برود و به مردم خدمت كند و تحمل دوري از آنجا را نداشت مخصوصا كه مردم در نامه و ديدارها و تظاهرات و تجمعات از ايشان مي‌خواستند كه به عراق بيايند و ايشان در ميان استقبال بي نظير مردم وارد خاك عراق شدند و دشمنان نتوانستند حضور ايشان را خيلي تحمل كنند

 

----------------------------------------

مقبره شخید حکیم در نجف اشرف

 

 

 

ر