شهید محمد حسین تسخیری
+ ۱۴۰۱/۰۲/۰۲ محمد
|
سالها از آرام گرفتن چمران میگذرد. روزهای تکاپو و از پشت صخرهای پشت صخره دیگرپریدن و پناه گرفتن، و روزهای جنگهای سرنوشت ساز پایان یافتهاند و اکنون در این روزگار به ظاهر آرام «غاده چمران» با لحنی شکسته داستانی روایت میکند، «داستان یک نسیم که از آسمان روح آمد و در گوشش کلمه عشق گفت و رفت به سوی کلمه بینهایت.»

خلبانها ساعت 5 صبح آماده شوند، با خلبانان حمله ميكنيم. ايشان به فرمانده هوانيروز زنگ ميزند و ميگويد: من شمخاني هستم. فرمانده هوانيروز ميگويد: من به آقاي شمخاني ارادت دارم، ولي از كجا بفهمم كه پشت تلفن، شمخاني باشد، منافق نباشد؟ تلفن را من گرفتم.